تبليغاتX
زندگی

زندگی

 

سلام

خوبید؟

ممنون که با نظرای پر مهرتون همراه من هستید

شرمنده اگه دیر به دیر آپ میکنم اخه چند وقتی حال و حوصله هیچیا ندارم یه وقتی فکر بد نکنیدااا

عاشق نشدم ولی چند وقتی خیلی دلم گرفته روزا برام تکراری حال وحوصله درسم ندارم نمیدونم باید

چیکار کنم حالا هم نمی خواستم آپ کنم ولی دیدم خیلی وقته آپ نکردم اگه خبرتون نکردم ببخشید اخه

اینجاااااااااااااااا درش به روی هم بازه و نیاز به خبر کردن کسی نداره همه اینجا صاحب خونه هستن اینم واسه این گفتم که نگید چرا بی خبر آپ کردم

به حر حال خیلی دلم براتون تنگ شده بود امیدوارم با نظرای پر مهرتون مثل همیشه همراهم باشید مثل اینکه

سرتون درد آوردم شرمندددددددددددددددددددددددددددددددددددددده اخه خیلی دلم پر بود و جای بهتر از اینجا هم سراغ نداشتم

فعلا با اجازه

دوستوووووووووووووووووووووووووووووووووووووون دارم بی نهایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 13:53 توسط سمیرا(عاشق) |


 

خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست

تشنه محبتم دست مهربونی نیست

غیر غم توی دلم چیزی پیدا نمیشه

بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه

بی تو آسمون سیاهه همیشه

بی تو چشم من به راهه همیشه

چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه

اگه از درد دلم هر چی بگم بازم کمه

کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم

جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم

جنگل سبز چشات همه دنیای منه

نمی خوام گریه کنم

گر چه وقت رفتنه

 

 

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 12:34 توسط سمیرا(عاشق) |


انتظار...

مسافر به انتظارت خواهم ماند.تاابد برای همیشه...

زیرا می دانم که به سوی من باز خواهی گشت پس با همه توانم

تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد.

به انتظارت خواهم ماند زیرا قلب من با هر تپش خود آهنگ خاطرات

گذشته را می نوازد. قلبی که در آن خاطره ها و خوشی ها تا ابد

 مدفون است حتی اگر بدانم روزی جسم تو به سوی من باز نمی گردد

باز هم به انتظارت می نشینم. شاید روزی صدای پایی را بشنوم که از

آن تو باشد ای محبوبم.

 

اي ابي ترين حادثه ي بودن کاش فرياد خواهش مرا ميديدي ان زمان که

   زجه ي عشق را به سينه ي بي مهرت مي کوبيدم و اتش معرفت را به

جانت مي کشيدم و انگاه که نغمه ي تلخ نيستي را به گوش جانت مي

خواندم و از تو يک سبد محبت مي طلبيدم ان هنگام که رفتنم رابه خاطر

سردت مي اوردم و تو تنها از روي غرور پيام بد رغه را به گوشم مي

خواندي من رفتم و رفتنم تو را اذرد  اما  افسوس که اذردني بيش نبود.

هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر

اشتباه کشيده شود به شکست ميانجامد

+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 19:41 توسط سمیرا(عاشق) |


 

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟

دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو

زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟

تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم

شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟

هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز

از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟

دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی

از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من

عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟

با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند!

 

 

مردم به همان اندازه خوشبخت اند كه خودشان تصميم ميگيرند. خوشبختي به سراغ كسي ميرود كه فرصت انديشيدن در مورد بدبختي را نداشته باشد...

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 22:19 توسط سمیرا(عاشق) |


 

آشناي غم تنهايي من
داغ دستان مرا باور کن
که براي تو چنين مي سوزد

روح لغزنده شبهاي مرا باور کن

که به ياد و چنين مي شورد
طپش قلب مرا باور کن
که به نام تو چنين مي کوبد

نازنين باور تنهايي من
شعله قلب مرا باور کن
رقص آتش شدن و بودن را

تو بيا قاصدک بوته آرام خيال
در ميان غم وغوغاي وصال

مرگ مرداب مرا باور کن

قصه عاشق صادق شدن ساحل را
اي که فقدان تو عصيان من است
غم تنهايي تو مرگ من است
حاصل عمر تو بر جان من است

نازنين عمر مرا باور کن

                           

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 13:9 توسط سمیرا(عاشق) |


هی نشین غصه نخور رفته که رفته
                       دل از عاشقی نبر رفته که رفته
اگه عاشق تو بود تنها نمی رفت
                      شده پا به پات می سوخت اما نمی رفت
بی خیالش مگه چند سال تو جوونی
                       بی خیالش مگه چند سال تو می مونی
بی خیالش اینا رسمه روزگاره
                       همشون کار خداست حکمتی داره
یاد حرفای قشنگش می دونم واست عذابه
                       دلت و خیلی گرفته حال و روزتم خرابه
اون که رفته خیلی وقته خبری از تو نداره
                       اون یه ابره پر غباره گاهی وقتا نمی باره
دیگه تنها شدی و سکوت تو پر از غمه
                       همه عالم و آدم واسه تو جهنمه
اون که رفته دیگه رفته دیگه بر گشتن نداره
                      اگه دوست داشت نمی رفت دیگه تنهایی دوباره 

رو درو دیوار این شهر همش از تو یادگاره
  توی این کوچه تاریک منو تنها نمیذاره
    یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد
      یاد دل تنگی چشمات که منو بهوونه میکرد
        می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم
           آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم
              دل من هوا تو کرده آخ کجایی نازنینم
                 کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم
                   توی این بازی که ساختیم من همه هستیمو مو باختم
                      زیر پات گذاشتی آخرعشقی که من از تو ساختم
                        اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی
                          دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی
                             می شینم منتظر اینجا تا تو بر گردی دوباره
                                 بشینی تو پای حرفام بریم تا ماه و ستاره
                                    می دونم میایی یه روزی یه روزی که خیلی دیره
                                        یه روزی دل شکستم سر این کوچه میمیره

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
 می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید حال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند باد وصال
 ناله می لرزد
می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب ‚ خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند به برگ گل نوشتم من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او برگ گل را به زلف كودكيآويخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم اي مهتاب سر راهت به كوي او سلام من رسان و گو كه او را دوست مي دارم ولي افسوس يكي ابر سيه آمد ز ره روي ماه تابان را بپوشانيد صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من دلدارم كه او را دوست مي دارم ولي افسوس ز ابر تيره برقي جست و قاصد را ميان ره بسوزانيد كنون وا مانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند

ديگر براي چه بايد دلتنگ باشم ؟
در اين سفر ، حق بدي آب و هواي عشق را هم گرفته ام
قدري هم شعر براي جهاز دخترم كنار گذاشته ام
به شما دورغ گفته اند
باران كه بيايد
به رسم شما خيس مي شوم
به رسم شما مي خندم
و هرچه آسمان داشته باشيد
برايتان نگاه مي كنم
اما بمن بگوئيد
ابر باران زا كجاست؟
هواي دلم باراني است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 3:39 توسط سمیرا(عاشق) |



نام من عشق است آيا مي شناسيدم؟

زخمي ام زخمي سرا پا مي شناسيدم؟

با شما طي کرده ام راه درازي را


خسته هستم خسته، آيا مي شناسيدم؟

تا غزل هاي شما، آيا مي شناسيدم؟
من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟


اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟

همچناني که شما ها مي شناسيدم
در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟


رود هاي روح دريا مي شناسيدم

عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟
من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟


با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟

مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام

با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟


من همانم آشناي سال هاي دور

                           رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟        

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 21:7 توسط سمیرا(عاشق) |


ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاكی خوشه زیست
مادرم ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیك لای گلهای حیاط
نور در كاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان كه از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست كه نمی دانم
می دانم سبزه ای را بكنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست...
 

                                            ..:: سهراب سپهری ::..    

هر شب که فرصت میکنم جویای حالش می شوم
از خویش بی خود گشته و مست خیالش می شوم

در اسمان ارزو هر دم صدایش می زنم
چشمم چو بر رویش فتد محو جمالش می شوم

در هر شب تاریک من بدر است ماه صورتش
از شرم این دیدار نو منهم هلالش می شوم

جاریست اشک از دیدگان هر دم که یادش می کنم
مقبول در گاهش شوم اشک زلالش می شوم

سر گشته و حیران شدم دلتنگ و بی ایمان شدم
گویم به هر شیدا دلی خط است و خالش می شوم

جویای حالش می شوم مست از خیالش می شوم
با این دل سو دائیم رنج و ملالش می شوم

تاریکی و ظلمت گذشت خورشید از نو سر کشید
انگار خواب است اینکه من غرق وصالش می شوم

 

پايان هر عشق وصل نيست! شادي نيست! گاهي جدايي و غم و حسرت است. پس از عشق پرهيز كن ! حيف است ، مگذار قلب پاك و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد، حيف است چشمان سياه و زيباي تو روزي براي غم جدايي اشكبار شود

آنگاه كه ... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني؛ به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است






+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 11:59 توسط سمیرا(عاشق) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام
من سمیرا(عاشق) اهل اصفهان 18 ساله
امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد
به سراغ من اگر می آئید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوای، پر قاصدهایی است
که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته خاک
روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدرد
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تاریکی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آئید
نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهائی من
.......

من به یک ماه می اندیشم
من به حرفی در شعر
من به یک چشمه می اندیشم
من به وهمی در خاک
و
آری
تا شقایق هست زندگی باید کرد


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته اوّل دی 1386

هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386



پیوندها

*تنها برای تنهای های خودم*
*اواز سکوت*
*حرفهای از جنس دل تنگی*
*عاشقانه ها*
*شهرکتاب*
*پارتی(شوکران)*
*کتاب های اینترنتی*
*ترانه عشق(حامد)*
*اس ام اس*gmail*زرین شهر*
*فریادعشق رپ*
*سلطان قلبها*
*علیرضا(عاشق)*
*من وپسر گلم (مامان ارمین عزیزم)*
*هیچکس (پريژه عزیزم)*
*دلبران عاشق(محمود)*
*پاتوق جووونی(ساراعزیزم)*
*شوالیه(شیدا عزیزم)*
*بابا به خدا دل من خدایی داره(شکوفه عزیزم)*
*هواداران پوریا پورسرخ وگلشیفته فراهانی*(سحر عزیز)*
*خونه عشق من وتو*
*پسرتنهایی(داداش مهدی)*
*وخدای در این نزدیکی است..(داداش مهدی )*
*شهزاد اولین وآخرین عشق شهرام*
*ارباب متروکه ها(مهدی)*
*عکس های گلشیفته فراهانی و الناز شاکردوست*
*دل نوشته های روزهای دلتنگی(حمیدرضا)*
*دانلودبکن حالشارا ببر(امین)*
*یاداشت های کودکانه(بهزاد)*
*غروب پائیزی(یاسی عزیز)*
*غروب با لک زیباتره(مسیح)*
*همه چیز(کامران و پیشی)*
*گروه نمایشی راگا(پسران راگا)*
*جزیره عشق(مهسا و محزون عزیز)*
*سعید(زرین شهر خطه طلایی ایران)*
*تنها مسافر عشق(احسان)*
*شکست و شکست(ناجی)*
*عاشق دلشکسته(بی پناه)*
*نسیم عشق(صادق)*
*گل یخی(سروش)*
*به نام عشقهایی که پاک هستند و می مانند(سعید)*
*اشک مهتاب (محمود)*
*گل پسرها*
*دختری در تنهایی شب(دختر مهتاب)*
*تنها مسافر عشق(احسان)*
*جملات زیبا (رضا)*
*در این دنیای بیهوده کسی عاشق نمی مونه(رضا)*
*غم های زندگی(شاهین)*
*به خانه ی نیلوفری من خوش آمدید(نادیا عزیز)*
*کوجه شهر دلم(سمیراجون)
*ساحل انتظار(باران)*
*ستاره ابری*
ارزوهاي مرده
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin